از بام جاده هاي پيچ پيچ و سبز شمال
تا انتهاي كوير تفتيده ي جنوب
هردم صداي فاصله ها
گوش دلم را
پيوسته زنگ مي زند... !!!
اينجا
ميان قفل ديوارهاي تكرار
تنها
روياي چشم هاي مهربان تو
فروغ شب بي ستاره ام
شده است !
تو اكنده از غرور
بر بال سبز جنگل انبوه
مستانه گام مي زني !
انجا ميان وحشي مرغان اسمان
از باده ي جواني و احساس
پيوسته جام مي زني !
اينجا در پرتوي غم انگيز ماهتاب
هرشب حكايت غم دوري تورا
در قلب خون گرفته تكرار مي كنم... !
در اوج نا اميدي ام
عطر تن تو را
در ذهن خفته ام بيدار مي كنم
ان لحظه ي وداع با اشك هاي گرم
بر گونه هاي پر احساس و نرم
هر قطره اش چو اتشي
مي سوخت جانم را
در لحظه ي وداع دلم مي گريست و
لبم به خنده باز بود
تنها ميان ما
نگاه ها غريق راز بود ...
در انتظار امدنت اي
صبح ارزو
گل هاي قاصدك عشق را پرواز مي دهم
نام قشنگ تو را براي دل شيفته ام
هماره اواز مي دهم .
|
+| نوشته شده توسط
منصور پورامينايي در پنجشنبه دوم مهر 1388
|